توضیحات
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم … دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم (اجرای دیدی که رسوا شد دلم)
دیدی که من با این دلِ بی آرزو عاشق شدم … با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم، عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یادِ من
قدرم نداند…
فریاد اگر از کوی خود وز رشته ی گیسوی خود بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم…
(نت دیدی که رسوا شد دلم علی تجویدی)
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟ … گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد … فتادم به راهی، که پایان ندارد
از گُل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبارِ کوی او در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد … فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم از فتنه ی گردون رهی (تخلص شاعر: رهی معیری)
افتادم و سرگشته چون امواجِ دریا شد دلم … افتادم و سرگشته چون امواجِ دریا شد دلم







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.