توضیحات
ده بهار – حمیرا
تو رو هرگز ندیدن میدونی که سخته عزیزم … دست من نیست به خدا بی اختیار اشک میریزم
یه بهار و دو بهار تا حالا گذشته ده بهار … دنیا داد میزنه دیگه بسه انتظار، دیگه بسه انتظار
شاید امشب به طلوع صبح فردا نرسه … شاید این تشنۀ خسته پا به دریا نرسه
نمی دونم واسمون چه خوابی دیده روزگار
تو رو قسم به اون خدا نذار بگذره بهار، نذار بگذره بهار
عزیزم یه حدی داره لحظه های انتظار
تو رو قسم به اون خدا نذار بگذره بهار، نذار بگذره بهار
شاید امشب به طلوع صبح فردا نرسه … شاید این تشنۀ خستهپا به دریا نرسه







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.